صفحه اصلی | ايران | گفت و گوی «ایران» با خانواده شهداى ارمنی در مراسم آغاز سال نو میلادی

گفت و گوی «ایران» با خانواده شهداى ارمنی در مراسم آغاز سال نو میلادی

برحسب
گفت و گوی «ایران» با خانواده شهداى ارمنی در مراسم آغاز سال نو میلادی

رزمندگان ارمنی هنگام اعزام به جبهه: «من هم یک ایرانی هستم»

روزنامه "ایران" در شماره مورخ 12 دی (2 ژانویه) گفتگوی را با خانواده های چند تن از شهدای ارمنی انجام داد.

در زیر متن کامل این گفتگو را مطالعه کنید

 

 دی ماه برای مسیحیان مناسبت‌های مقدسی به همراه دارد. کریسمس، روز تولد حضرت عیسی مسیح(ع) و آغاز سال نو میلادی مهم‌ترین مناسبت‌های مسیحیان در این ماه هستند. پیروان این دین برنامه‌های مختلفی برای هر کدام از این روزها دارند. در شب تحویل سال نو میلادی همه ارامنه با اعضای خانواده در منزل یا در کلیساها و سایر اماکن مشخص شده دورهم جمع شده و با برنامه‌هایی خاص به استقبال سال نو می‌روند.

 ما هم به مراسمی  به همین مناسبت که به همت ژوزف امیریان وکیل پایه یک دادگستری و با حضور جمعی از خانواده شهدا و جانبازان ارمنی برگزار شد رفتیم و با آنها دیدار و گفت‌و‌گو کردیم که حاصل آن را پیش رو دارید.

کادارینه هنرچیان مادر شهید زوریک مرادیان، دیانا مرادی مسیحی خواهر شهید زوریک مرادی مسیحی، لون تروسیان دایی شهید هراچ تروسیان، مارکار نرسسیان برادر شهید ادیک نرسسیان، رافیک ملک ستیان برادر شهید دوران انقلاب، وانیک ملک ستیان، ویکتوریا خچومیان خواهر شهید جانباز واهان خچومیان و ژیلبرت امیریان خواهرزاده شهید واهان خچومیان میهمانان این دیدار هستند. همه‌شان اعتقاد دارند که عزیزانشان که الان جزو شهدای ارامنه هستند برای این جمله راهی جبهه‌ها شدند؛«من هم یک ایرانی هستم. هر کدام از آنها بعد از معرفی شهیدشان خاطرات کوتاهی از اخلاق و رفتار و خصوصیات عزیزشان گفتند.»

خصوصیات فردی شهید زوریک مرادیان نخستین شهید ارمنی در دوران هشت سال دفاع مقدس را مادر و خواهرش اینگونه روایت می‌کنند

دیانا مرادی مسیحی: «برادرم تنها پسر خانواده و همیشه شاگرد اول بود. چند ماه پیش از شروع جنگ تحمیلی به خدمت سربازی رفت. بعد از 3 ماه دوره آموزشی در «شاهرود» به لشکر 64 ارومیه منتقل شد. بعد از 8 ماه خدمت همرزمانش با ساده‌ترین مواد و چوب کبریت برایش کیک آماده کردند تا جشن تولد‌ش را در سنگر برگزار کنند. زوریک بر اثر اصابت ترکش خمپاره و جراحت شدید 19 روز بعد از شروع جنگ به مقام شهادت رسید. پیکرش را پس از انجام مراسم مذهبی روز بیست و چهارم مهر 1359 در آرامگاه ارامنه میان حزن و اندوه جمعیت کثیری به خاک سپردیم.»

کادارینه هنرچیان مادر شهید زوریک مرادیان: «آنقدر من از پسرم خاطره دارم که نمی‌دانم کدامش را بگویم. فقط این را می‌توانم بگویم که بشدت وطن‌پرست بود چون آن موقع با وجود اینکه در امتحانات اعزام به خارج، قبول شده بود اما گفت نه من نمی‌روم می‌خواهم اینجا در ایران باشم. بعد از سه ماه از شروع خدمت زوریک ما نمی‌دانستیم که جنگ شروع خواهد شد. نزدیک بهار بود که زوریک به دخترم زنگ زد و گفت که می‌خواهند ما را به جایی اطراف ارومیه ببرند. ایام «عید پاک» بود و گفت که ما را با قطار می‌برند. ما هم جمع شدیم آجیل و تخم مرغ رنگ شده و یکسری چیزهای دیگر با خود بردیم. رفتیم پیش زوریک گفتند که: آماده باش هستند. ما آن موقع نمی‌فهمیدیم که آماده باش یعنی چه؟ بالاخره آنها را از آنجا بردند. در نامه‌ای که بعداً برایم داد نوشته بود: مادر جان تمام دوستانم از چیزهایی که داده بودی خوردند. همیشه نامه می‌داد که خوب هستند تا اینکه یکبار خبر داد: ما را به پیرانشهر می‌برند.

در همان روزها در کوچه‌مان دو سرباز را دیدم که انگار دنبال آدرسی بودند. نگاه کردم و گفتم: مادر به فدایتان. معلوم نیست برای کی خبر آوردند. یک لحظه از زبان سربازها فقط نام مرادی را شنیدم که از همسایه‌ها می‌پرسیدند. برگشتم گفتم: بله پسرم است، من مادرش هستم. شما دوستان زوریک هستید؟ یک کاغذ در دست یکی از آنها بود و مدام آن را بین دستانش قایم می‌کرد. بعد پرسید در خانه مرد هست؟ این را که گفت من جیغ کشیدم و از هوش رفتم. چشم باز کردم دیدم همه همسایه‌ها و فامیل جمع شده‌اند. آن موقع دیگر فهمیدم که پسرم شهید شده است. ما تمام وسایل زوریک را حفظ می‌کنیم حتی لباسی را که آخرین بار به تن داشته است. من می‌گویم خواهر، برادر، زن، شوهر، عمه و... یک طرف؛  بچه یک طرف. امیدوارم هیچ پدر و مادری داغ فرزند نبیند یعنی من شب و روز یاد پسرم هستم. من هنوزم که هنوزه غذایی را که پسرم دوست داشت درست نمی‌کنم. خیلی سخت است.»

هراچ نیامد...

لون تروسیان دایی شهید هراچ تروسیان: «هراچ بچه آخر خانواده بود. دو خواهر و یک برادر داشت. با بچه‌های من همسن بود و در هفته دو سه روز به خانه ما می‌آمد. او در زمان فرا رسیدن سن خدمت زیر پرچم داوطلبانه خود را به سازمان نظام وظیفه معرفی کرد. روز نامزدی برادرش بود و مادرش تمام مدت منتظر بازگشت هراچ بود، هراچ نیامد. مادرش دل شوره و حالت عجیبی داشت. آن روز هراچ به شهادت رسیده بود اما به ما خبر ندادند و گذاشتند پس از مراسم نامزدی روز بعد خبردادند که هراچ به شهادت رسیده است. ما دیگر حال خود را نمی‌دانستیم. هراچ جزو تکاوران دلاور ارتش جمهوری اسلامی بود و تکاوری را برای خود افتخار می‌دانست. 10 ماه پیش از ترخیص از خدمت هراچ در هنگام عملیات خنثی‌سازی مین به فیض شهادت نائل می‌شود. جمعیت بسیاری در خانه ما جمع شده بودند. مردم ما را در این ایام تنها نگذاشتند و خودشان را در غم ما شریک می‌دانستند.

برادرم در وطن پرستی خیلی مصمم بود

مارکار نرسسیان برادر شهید ادیک نرسسیان: من از فوتبالیست‌های قدیم باشگاه آرارات بودم و برادرم در هیأت مدیره باشگاه که مربوط به کارهای فرهنگی و ورزشی بود فعالیت می‌کرد. با رتبه خیلی خوبی دانشگاه شیراز رشته الکترونیک قبول شد اما زمانی که انقلاب فرهنگی شد و دانشگاه ها بسته شد به خواست خودش به سربازی رفت و در منطقه قصر شیرین سرپل ذهاب در تاریخ 5 مهر 1362به درجه رفیع شهادت نائل شد. در دوران سربازی یکی از بهترین پست‌هایی که داشت مهندس مین یاب بود و به خاطر خدمات خوبی که کرد بعد از آن مسئولیت ترابری را به او دادند. یکی از خصوصیاتی که داشت این بود که نسبت به کار خودش خیلی جدی و در وطن پرستی خیلی مصمم بود. زمانی که برای آخرین بار به تهران آمد مادرم دختری را که دوست داشت برایش نامزد کرد. آن دفعه که آمده بود مرخصی یادم هست مادرم خیلی اصرار می‌کرد این بار 3-2 روز بیشتر بمان. گفت: نه مادر مسئولیتی من آنجا دارم و نمی‌توانم بیشتر بمانم و یک هفته بعد از رفتنش شهید شد و خبر شهادتش را به ما دادند.»

شهیدی که پیکرش مهر و موم شده تحویل خانواده‌اش شد

رافیک ملک ستیان برادر شهید وانیک ملک ستیان: «من قبل از اینکه درباره برادرم صحبت کنم می‌خواستم یک مطلبی در خصوص شهید ادیک نرسسیان بگویم. وقتی با انقلاب فرهنگی، دانشگاه‌ها بسته شد من هم دانشجو و با ادیک نرسسیان همکار بودم و در مدرسه‌ای ریاضی و ورزش تدریس می‌کردیم. او یکی از وطن پرست‌ترین و مسئولیت پذیرترین معلمان بود که با چشمان خودم دیدم. بعضی جمعه‌ها بچه‌ها را جمع می‌کرد و برایشان تدریس می‌کرد. من را هم دعوت می‌کرد که در آن برنامه شرکت کنم.برادر من قبل از انقلاب از افسران تیپ زرهی همدان بود و در نخستین حمله‌هایی که صدام  در سال 1353 به ایران انجام داد شهید شد. در زمان رژیم گذشته 21 بهمن 1352 رژیم صدام از منطقه ایلام و مهران به ما حمله کرد. چون رژیم شاهنشاهی به قول خودشان یکی از 5 قدرت منطقه‌ای محسوب می‌شد برایش خیلی سنگین بود که در مقابل عراق نتواند مقاومت کند و این جنگ را طور دیگری کنترل کرد که منتهی شد به قرارداد الجزایر. شایعه ساختن و داستان سرایی‌هایی کردند که جنگ 3 روز طول کشیده! اما مستنداتی وجود دارد که از سال 52 تا جنگ تحمیلی 102 حمله مستمر از طرف عراق روی ایران انجام شد که آن زمان نمی‌خواستند شهدایی که در ایران داشتیم نامشان مطرح شود. فقط 6 نفر را اعلام کردند که شهید شدند. بعد از شهادت برادرم به ما اعلام کردند که موضوع را جایی مطرح نکنیم چون با لباس نظامی و افسر بود! و جالب اینکه حتی گفتند به مراسم‌تان هم زیاد بُعد ندهید، چون برای خودتان تبعات دارد. حتی جنازه‌اش را در کرمانشاه پلمب و مهر و موم شده به ما تحویل دادند. برادر من 3 هفته قبل مراسم نامزدی‌اش بود و صلیبی که در گردنش بود در قفسه سینه‌اش آب شده بود و فقط از آنجا شناخته بودنش. حتی آن موقع ما قبرستان تازه‌سازی داشتیم در جاده خراسان که گفتند آنجا هم نبریدش باید او را ببرید دزفول که با مخالفت پدرم پیکر او را در یکی از قبرستان‌های متروکه تهران در محله دروازه دولاب به خاک سپردیم.

یک موضوعی را که می‌خواهم مطرح کنم این است که آیا میرزا کوچک خان‌ها و آنانی که برای وطن جنگیدند، آیا اینها جزو شهدا نبودند؟ این اواخر توانستم در نیروهای مسلح نام و نام خانوادگی ایشان را به‌عنوان شهید ثبت کنم و درجه‌اش را به‌عنوان ستوان 2 ناوبان مطرح کنم. اما تحصیلات کلاسیک‌اش با عنوان خواندن و نوشتن درج شده در صورتی که وانیک فارغ‌التحصیل رشته اقتصاد دانشگاه تهران بود. بارها من این مسأله را نه برای برادرم بلکه آن شهدایی که قبل از انقلاب در راه وطن جانشان را دادند اما هنوز خانواده هایشان هستند و نیاز به تسکین دارند، مطرح کردم. اما هر بار گفتند که این موضوع را بُعد ندهید.

شهیدی که به آرزویش رسید

ویکتوریا خچومیان خواهر شهید جانباز واهان خچومیان: برادرم در سال‌های جنگ در اثر بمب‌های شیمیایی رژیم صدام جانباز شد و با بیماری دست و پنجه نرم کرد و 16 سال پیش شهید شد. اما به‌دلیل کمبود مستندات نتوانستیم اسم ایشان را در زمره اسامی شهدا در بنیاد شهید به ثبت برسانیم. متأسفانه من نمی‌توانم بیشتر از این درباره برادرم صحبت کنم و پسرم درباره‌اش برایتان می‌گوید. ژیلبرت امیریان خواهرزاده شهید واهان خچومیان: دایی من هم مثل خیلی از شهیدان که الان صحبت‌شان بود خیلی حس وطن پرستی و تعصب خاصی به ایران داشت. او در سن 19-18 سالگی به جنگ رفت و در خرمشهر خدمت کرد. او بعد از حملات صدام به جبهه غربی منتقل شد و براثر بمباران شیمیایی که صدام کرد شیمیایی شد و بعد هم مسمومیتش تبدیل شد به یک غده سرطانی که در این مرحله اسمش را به‌عنوان جانباز ثبت کردند و بعد از چند سال شهید شد. ما همیشه خاطره‌های خیلی خوشی از ایشان داریم. در خاطرمان هست که همیشه خواسته‌اش این بود که به بهترین نحو به کشور خدمت کند که این کار را هم کرد و به آرزویش رسید.

بعد از پایان جنگ ارامنه در کنار مسلمانان برای پیشرفت ایران تلاش کردند

ژوزف امیریان وکیل پایه یک دادگستری: درباره حس وطن پرستی همه خانواده شهدا به آن اشاره کردند. ارامنه ایران به استناد تاریخ همواره علاقه خودشان را نسبت به وطن خودشان ایران نشان دادند. قبل از انقلاب و در مبارزات انقلابی حضور خودشان را نشان دادند و حتی هنگام انقلاب شهدایی را تقدیم انقلاب کردند. بعد از آنکه کشورمان دچار جنگ تحمیلی شد هم همین‌طور جنگی که به نام رژیم صدام بود اما از سوی تمام کشورهای متخاصم ترتیب داده شده بود تا انقلاب را بی‌اثر کنند یا آن را وارونه کنند. در واقع ایران 8 سال دچار چالش شد و هزینه‌های جنگ تحمیلی را پرداخت و ارامنه هم به تبع آن و علاقه‌ای که به وطن خودشان داشتند ماندند در این خاک و سهم‌شان را در کمک به سایر هموطنانشان در جنگ تحمیلی ادا کردند. در همان سال‌هایی که از سایر کشورها و سفارتخانه‌ها پیام می‌دادند ایران کشور امنی نیست شما مسیحی هستید دلیلی ندارد که در یک کشور مسلمان بمانید و بخواهید هزینه‌های جنگ را بپردازید، جانباز یا شهید بشوید، خانه‌هایتان ویران شود، می‌توانید کشور را ترک کنید اما ارامنه ماندند و شهدایی را تقدیم جنگ تحمیلی کردند و بعد از دوران جنگ تحمیلی که وارد تحریم‌های اقتصادی شدیم سال‌های سال فشارهای اقتصادی را در کنار سایر هموطنان تاب آوردند. ارامنه در ایران صنعتکاران بنامی دارند که کمک کردند به رشد صنعت، کارآفرینان، استادان دانشگاه، مهندسان، پزشکان و در جامعه حقوقی وکلا هر کدام به نوبه خود برای پیشرفت ایران تلاش کردند. اما در کشور گاهی بین ارامنه و مسلمانان تفاوت‌هایی می‌گذارند که ما می‌خواهیم مورد بازنگری قرار بگیرد. چرا ملت و مردمی که خون خودشان را فدای وطن می‌کنند و زیر یک پرچم با هم در مقابل دشمن می‌جنگند باید در مواردی با آنها متفاوت برخورد شود؟ 

ما از دولت خودمان از مجموعه نظام جمهوری اسلامی ایران درخواست داریم در مواردی به‌ خواسته‌های ارامنه بیشتر توجه شود. ما دوست داریم که در مناسبات اجتماعی یک دوستی واقعی اتفاق بیفتد و ما هم بتوانیم در مدیریت کشورمان سهم داشته باشیم.

نجمه‌السادات بلوری


به تلگرام " آراکس" بپیوندید

telegram.me/araxnews

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد)

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

  • Bold
  • Italic
  • Underline
  • Quote

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

Tagged as:

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0